یاد تو در دل من طوفان به پا میکنه...
من نمیدانم کدامین شب ، شب شبیخون عشق تو بر دلم بود ...!
اما میدانم که تنها دلم را نبردی که حال تمام ثانیه های زندگیم عطر نفس های تو را می دهد...
و عشق تو شد طوفان دریای دلم...
و پاکی نگاه مهربانت مرا شیدا کرد در این دنیای ناپاکی...
عشق را باران عاشقی اثبات میکند...
عاشقم کرد آن همه صافی که انباشتی در دل ساده ات...
و تو شدی تنها مهمان ناخوانده ی دلم که دلم را از آن خودت کردی...
از خدا خواسته ام که نباشم زنده آن لحظه که قرار است شبنم های اشکت را نظاره گر باشم
و آرزو کردم که هر لحظه باغ زندگیت را عطر گل های لبخند معطر کند...
باران زندگیتان باران شادی باد![]()
مهتاب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 22:4 توسط مهتاب
|